العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

108

كشف اليقين ( فارسي )

قرار دارد . پس حضرت ( ع ) درخت نخلى را كه ميثم بر تنهء آن به صليب كشيده شد به ميثم نشان داد و ميثم نزد آن نخل مىآمد و در كنار آن نماز مىگزارد و به عمرو بن حريث مىگفت : من همسايهء تو هستم پس نيكو همسايه دارى كن . « 1 » - و از آن جمله است پيشگويى حضرت ( ع ) به اين كه دو دست و دو پاى رشيد هجرى قطع مىگردد و بر صليب كشيده مىشود كه چنين هم شد . « 2 » - مدّتى بعد عبيد اللَّه بن زياد او را در همين موضع بر صليب كشيد و با سر نيزه مجروحش ساخت . ( 1 ) و از آن جمله است پيشگويى حضرت ( ع ) به اين كه حجّاج كميل بن زياد را خواهد كشت و همان شد كه حضرت ( ع ) فرموده بود . « 3 » - و از آن جمله است پيشگويى اين كه حجّاج قنبر را خواهد كشت . روزى حجّاج گفت : دوست دارم به مردى از اصحاب ابو تراب دست يابم و با ريختن خون او به خدا تقرّب جويم . به او گفته شد : ما كسى را جز قنبر غلام على نمىشناسيم كه با او همراهى بيش‌ترى داشته باشد . حجّاج قنبر را حاضر كرد و گفت : از دينش تبرّى بجوى . قنبر گفت : اگر من از دين او تبرّى جستم تو مرا به دين ديگرى بهتر از دين او راهبر مىشوى ؟ حجّاج گفت : من كشندهء تو هستم . كدام گونه كشته شدن نزد تو محبوب‌تر است ؟ قنبر گفت : آن را به اختيار تو گذاردم . حجّاج گفت : چرا ؟ قنبر گفت : زيرا تو مرا نمىكشى مگر به شيوه‌اى كه خود تو بدان شيوه كشته خواهى شد و امير المؤمنين ( ع ) به من پيش‌تر خبر داده است كه مرگ من به شيوهء ذبح خواهد بود ستمگرانه و به دور از هر حقّى . حجّاج دستور داد او را ذبح كنند . « 4 » - ( 2 ) از آن جمله است كه مردى نزد امير المؤمنين ( ع ) آمد و عرض كرد : اى امير المؤمنين ! من از وادى القرى گذر مىكردم كه ديدم خالد بن عرفطه در آن جا مرده است . براى او طلب آمرزش كن . امير المؤمنين ( ع ) فرمود : او نمرده و نخواهد مرد تا آن كه لشكر گمراهى

--> ( 1 ) همان / 170 + شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 2 / 292 . ( 2 ) همان / 171 + شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 2 / 294 . ( 3 ) همان / 172 + شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 17 / 149 . ( 4 ) همان / 173 + احقاق الحق + 8 / 162 ، به اختصار از مناقب مرتضوى / 251 .